خرید بک لینک
چشمان من تصویری از باران زنده است چشمان تو تصویری از زندان زنده است با این تفاهم زندگی مثل شروعی در گیر و دار تلخ یک پایان زنده است بی عشق، دنیا برزخستان عجیبی ست ما مرده ایم، این شهر قبرستان زنده است! از خودکشی چیزی نمی دانم جز اینکه این زندگی، بی عشق، خود تاوان زنده است |محمود صادقی|

برچسب: نویسنده: رضا کوهی تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 21:45

تا روزهای روشن تو صبر می کنم تا وعده های خرمن تو صبر می کنم باغ مرا به خلوت پاییز خود ببر بی سبزه های دامن تو صبر می کنم با زهرچشم تند دغل دوستان تو با طعنه های دشمن تو صبر می کنم تنها "بمان" کنار دلم نازنین که من با هرچه جز نبودن تو صبر می کنم |محمود صادقی|

برچسب: نویسنده: رضا کوهی تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 21:45

هرکس که درد باران، درد ترانه دارد در آسمان چشمم یک عمر خانه دارد در من دوباره مردی آبستن است از درد یعنی که شعر گفتن دردی زنانه دارد در این خزان بی گل، سخت است اگر نبارد ابری که در دل خود صدها بهانه دارد آه ای تبر درنگی بر جسم نیمه جان کن در این تن سترون، عشق آشیانه دارد شادانه در هوایت تا آسمان ببالد کاجی که ریشه هایش شوق جوانه دارد |محمود صادقی|

برچسب: نویسنده: رضا کوهی تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 21:45

اگرچه زخم زبان های دیگران کاری ست هنوز در رگ من خون عشق تو جاری ست شباهت من و بیچاره شهریار این است که ما دو عاشق رعیت، رقیب درباری ست منی که از تو نصیبی نداشتم هرگز همیشه قسمت من غصّه است و غمخواری ست جهان اگرچه به ظاهر شبیه دهکده شد هنوز دید اهالی به عشق بازاری ست به غیر دوست مده دل، که در مقام محک عیار گوهر دلدادگی به دلداری ست |محمود صادقی|

برچسب: نویسنده: رضا کوهی تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 7:18

زندگی یا عشق؟ هر دو امتحانی بیش نیست عمرِ بی انگیزه چیزی جز زمانی بیش نیست هیچ کس اینجا نخواهد ماند تا آخر، زمین جز مسیرِ خاکیِ یک کاروانی بیش نیست جانِ شیرین را فدای دوستی کردن خوش است مرگِ بعضی ها به جز اتلافِ جانی بیش نیست هرکسی که شمّه ای از عشقِ ما را خواند، گفت: قصّه ی لیلی و مجنون داستانی بیش نیست لحظه ای بنشین برایت چای آوردم گلم سهم ما از هم به قدرِ استکانی بیش نیست |محمود صادقی|

برچسب: زندگی یا عشق,زندگی با عشق یا عقل, نویسنده: رضا کوهی تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 12:38

صفحه بندی